سلام دوستای خوبم...راستش وقتی نگران گم شدن پاسپورت ها شده بودم و یکی دوبار هم به شرکتی که قرار بود برامون پیکاپ کنه واسه مهر شدن ویزا، تماس گرفتیم و گفتن اقدام کردن ولی خبری نشده... همش می گفتم دیدی پاسپورتی که با این همه مصیبت تمدید کردیم گم شد! درست فرداش تماس گرفتن که پاس هاتون رسیده و خداروشکر مهر ویزا هم خورده...اما خب دیگه امسال نمی تونم برم. چون پسرم خونه ش رو فروخت و یه زمین خرید که با وام بانکی بتونه یه خونه دوبلکس و بزرگتر بسازه... خونه ای که موقت اجاره کرده کوچولو هست و منم نخواستم مزاحمت ایجاد کنم و قرار شد عید به اتفاق خانمش بیان ایران که تجدید دیدار کنیم انشاالله...چشمتون روز بد نبینه... دخترک دو روزی با دخترعمه ش رفتن کاشان خانه عامری ها... وقتی برگشت اوکی بود، اما فرداش بعد کلاسش اومد و گفت زیاد خوب نیستم و معده م یه جوریه... سرم هم درد می کنه و اینا... دلداریش دادم که چیزی نیست لابد خسته شدی... ولی فرداش افتاد و تب کرد و دکتر مراجعه کرد و دکتر گفته بود فعلا هر سرماخوردگی رو امیکرون فرض کنیم. رفت تو اتاقش قرنطینه شد و حتی واسه سرویس بهداشتی جداگانه هم خارج می شد ماسک داشت اما فرداش دیدم من دارم از کمردرد می میرم! به خیال اینکه مربوط به دیسک کمر ایجادشده بعد تصادف هست هی به راننده بد و بیراه گفتم و اینکه کمرم رو ناقص کرد مردک! کمربند طبی بستم و تا فرداش بهتر شدم خداروشکر. اما شبش دیدم ته گلوم یه جوریه! گرفته... صبحش بعد نماز دیدم صدام خروسی شده و دورگه! گفتم بععععللله منم انگار امیکرون گرفتم! خلاصه اتاقم از همسر جدا کردم. از همون داروهای دخترک خوردم و شبش تبم شروع شد. شب اول اصلا تنفس برام غیرممکن بود! انگار این مجاری تنفسی من رو با نخ بخیه دوخته بودن و اصلا ن
برچسب:
نویسنده: میلاد سامانی
تاريخ: جمعه
25 شهريور
1401 ساعت: 21:37